سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
42
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى )
خود ، آنقدر عقايد جليله و خصايل جميله آحاد آن امت را حاصل شده بود ، و آنقدر اساس آن اركان سته در آنها استوار گرديده بود كه در يك قرن ، يعنى صدسال از نتايج آن عقايد و سجايا از جبال آلپ تا سورچين [ 1 ] تحت تصرف درآوردند و دماغ اكاسره و قياصره [ 2 ] را به خاك مذلت ماليدند ؛ با آنكه شرذمهء قليلى بيش نبودند . و اخلاق فاضلهء آنها به درجهاى رسيده بود كه به مغناطيس آن در اندك زمانى قريب صدميليون غيرمسلم را به كيش خويش جذب نمودند ، با وجود آنكه آنها را مخير كرده بودند در جزيه زهيده [ 3 ] و اسلام [ 4 ] . و همينگونه غلبه و عز اين امت شريفه را بود تا آنكه در قرن چهارم نيچريها يعنى طبيعيين به اسم باطنيه و صاحبالسر [ 5 ] در مصر آشكارا شدند ، و زبانيهء خود را در جميع اطراف و اكناف بلاد مسلمانان خصوصاً در ايران منتشر كردند . و چون اين نيچريهاى اصحاب باطن ديدند كه نور شريعت محمديه صلىاللَّه عليه واله و سلم [ 6 ] جميع مسلمانان را منور گردانيده و علماى ديانت مصطفويه با كمال علم و سعهء فضل و نهايت تيقظ [ 7 ] در حراست اين دين متين و صيانت عقايد و اخلاق مسلمين مىكوشند ، لهذا از براى نشر آراء فاسدهء خود طريق تدليس و تدريج [ 8 ] را پيش گرفتند و اساس تعليم خويشتن را بر اين قرار دادند كه اولًا تشكيك كنند مسلمانان را در عقايد خود ، و پس از تثبيت شك در قلوب ، عهد و پيمان از ايشان بگيرند ، و سپس عهد و پيمان ايشان را بهنظر مرشد كامل خود برسانند .
--> [ 1 ] . بلندترين سلسله كوههاى اروپا . سورچين : ديوار چين . [ 2 ] . أكاسره و قياصره : خسروان ايرانى و قيصران رومى . [ 3 ] . جزيهء زهيده : جزيهء اندك و بى مقدار . [ 4 ] . يعنى : مىتوانستند يا اسلام را بپذيرند يا جزيهء اندكى بدهند و بر دين خود بمانند . [ 5 ] . باطنيه و صاحبالسر : باطنيان و رازداران . هر دو لقب اسمعيليان و حتى قرمطيان است كه به امام معصوم معتقد بودند و گروهى از آنها ، كه فاطميان مصر باشند بنابر آنچه عبدالقاهر بغدادى در الفرق بين الفرق ، و غزالى در فضائح الباطنيه آوردهاند ، اهل منطق و عقل بودهاند ولى سست دين و اباحى . [ 6 ] . درود خدا بر او و خاندان او باد . ( اين نوع ذكر صلوات ، ويژه اهل تشيع است ) . [ 7 ] . تيقظ : بيدارى ؛ آگاهى . [ 8 ] . طريق تدليس و تدريج : اشاره به دو مرحله از مراحل هفتگانه يا نهگانهء گفتار فاطميان با نومريدان خود است . ( بنگريد به بغدادى ، عبدالقاهر : الفرق بينالفرق ، ص 193 - 183 ، چاپ مصر ) .